در آن دقایق پر اضطراب
ـــــــــ پر تشویش
رها ز شاخه بر امواج بادها می رفت
به رودها پیوست
و روی رود روان رفت برگ
ــــــــ مرگ اندیش
به رود زمزمه گر گوش کن
ــــــــ که می خواند
سرود رفتن و رفتن
ــــــــ و بر نگشتنها....
مادرم دلم به اندازه تمامی عمرم برات تنگ شده... حمید مصدق |